الشيخ علي اكبر النهاوندي

308

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

سمت چپ دمشق واقع است ، هزيمتيان را تعاقب كرد ، آن‌گاه اسراى سدوم و عموره و هرچه را برده بودند ، بازستد . پس برع ، پادشاه سدوم را با برادرزادهء خويش مراجعت فرمود . چون اين معنى معلوم شد با صناديد قوم ، براى استقبال ابراهيم بيرون آمد ، بر آن حضرت پوزش و نيايش به جاى آورد و معروض داشت : اين مردمان كه از قيد اسر و سبى رها كرده‌اى ، با من گذار و آن اسباب و اموالى كه باز پس گرفتى ، پيشكش تو باشد . ابراهيم فرمود : من از اين اموال ، يك رشته و يك دوال نعلين برنگيرم كه جز به نزد خدا دست خود بلند نكرده‌ام . آن‌گاه لوط را به سراى خود گذاشت ، با پادشاه سدوم وداع كرد و به حبرون آمد . اين ناچيز گويد : غيبت لوط در اين اسارت ، نظير غيبت حضرت ابراهيم است كه براى عبرت گرفتن از مخلوقات ربّ العباد در بلاد سير كرد و مكرّر گفته شد كه در غيبت حجّت ، فرقى ميان طويل و قصير از نظر مدّت نيست ، كما صرّح بذلك مثل الطوسي ، الصدوق و غيرهما من المهرة الحذوق . خبر مضبوط فى غيبة لوط امّا بنابر آن‌چه على بن ابراهيم قمى در تفسير « 1 » خود متعرّض شده غيبت دوّم آن بزرگوار بر اين وجه است : بعد از اين‌كه ابراهيم و ساره و لوط از مملكت نمرود بيرون آمده ، با عشّار ملاقات نمودند و بالاخره ، عشّار آن‌ها را نزد سلطان برد و به كيفيّتى كه سابقا مذكور شد ، سلطان هاجر را به او داد ؛ پس ابراهيم ، ساره و هاجر را برداشت و با لوط در باديه‌اى بر سر راه مردم فرود آمدند كه به يمن و شام و اطراف عالم مىرفتند . هركس از آن راه عبور مىكرد ، او را به اسلام دعوت مىنمود . خبر او در عالم ، شهرت كرده بود كه پادشاه او را در آتش انداخت ، ولى نسوخت ؛ مردم به او مىگفتند : با پادشاه مخالفت مكن ! پادشاه هركه را با او مخالفت كند ، مىكشد . ابراهيم هركه را بر او مىگذشت ، ضيافت مىكرد . ميان ابراهيم و شهرهاى

--> ( 1 ) . تفسير القمى ، ج 1 ، ص 335 - 330 .